مولف ناشناخته
317
تاريخ شاهى ( فارسى )
طريق مقاطعه از دولت مغول به عهده گرفت ، به نحوى كه حكومت مطلق با او بود ، و ارباب بلوكات جواب متوجهات ضمانى با او مىگفتند ( از وصاف ص 197 ) ، و ظاهرا تا اواخر عهد اباقا در آن وظيفه باقى بود . در اوايل جلوس سلطان احمد تكودار در حدود سنه 681 ه / 1282 م . وى با شمس الدين حسين علكانى و سيد عماد الدين ابو يعلى و نظام الدين ابو بكر وزير به اردوى پادشاه مزبور رفته ، هر چهار تن به اشتراك ، شيراز را به مقاطعه قبول كردند . درين حكومات مختلفه ، صاحب ترجمه ( يعنى شمس الدين تازيكو ) ثروت هنگفت خود را متدرجا به عناوين مختلفه از مقارضه و مساعدت با حكام شيراز و تعهدات و التزامات - كه در مقابل آن جز مطالعهء حجج و قبالات و عشوه و غرور مطل و مدافعات هيچ فايدهاى نكرد - به باد فنا داد . صاحب وصاف گويد : « امروز كه شهور سنه تسع و تسعين و ستمايه ( 699 ه / 1299 م . ) است در بيغولهء انزوا و مقام ابتلا ، وجه چاشت و شامى از معونت بندهزادگان خود مىيابد ، نه با هيچكس ناقه و جملى دارد ، و نه در هيچ دفتر ، ثور و حملى به نام او برمىآيد » ( تاريخ وصاف ص 198 ) . صفت تازيكو ، آنطور كه مرحوم قزوينى حدس زدهاند با كاف عربى و مصغر كلمه تازيك بوده است به رسم تصغير اهالى جنوب ايران در بعضى كلمات كه در آخر آن واوى الحاق كنند مانند پسرو « 1 » و دخترو و حسنو و حسينو و نيز سيبو و عمرو و بابو و خالو و امثال آن . . . و بنابر اين تازيكو شايد بمعنى كسى بوده كه تازيك بوده است در مقابل ترك و مغول يا كسى كه تازى يعنى عرب بوده است در مقابل ايرانى . . . ( ممدوحين
--> ( 1 ) - چشم خوش تو كه آفرين باد برو * بر ما نظرى نمىكند اى پسرو المعجم ص 213